2024/4(April)/22
دوشنبه، ۳ ارديبهشت ۱۴۰۳

شهید محمدهاشم سلطانی

متأهل (3 پسر و 2 دختر)
زندگینامه

بسم الله الرحمن الرحیم

محمد هاشم سلطانی در سال 1328 در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود پدرش کارگری سخت کوش و زحمت کش بود و دوران کودکی هاشم سپری شد و به مرور زمان بزرگ شد و پدرش بااینکه منبع درآمدی نداشت هاشم را به مدرسه فرستاد و هاشم بسیار زیرک و باهوش بود تاکلاس ششم نظام قدیم در مدرسه خطیر آباد درس خواند امّا به دلیل نداشتن تمکن مالی خانواده برای امرار معاش زندگی و کمک به پدر و مادر ناچار شد دست از تحصیل بکشد چون فرزند ارشد خانواده همه نگاه ها به سوی او بود وقتی که دست از تحصیل برداشت پا به پای پدر کار می کرد و وفادار به پدرو مادر و خانواده اش بود سالها ، ماه ها و هفته ها به سختی گذشت و سرانجام هاشم به خدمت سربازی فرا خوانده شد. در سربازی حرفه رانندگی را درپیش گرفت و با موفقیت این دوسال را به اتمام رساند امّا پس از خدمت سربازی بیکارنبود وشعارکار جوهر مرد است را به عمل رسانده بود و کار را بهترین تفریح می دانست گاه کارگری و زمانی به دست فروشی و بعضی اوقات مغازداری می کرد آنقدر زحمت کشید وکار کرد تا توانست ماشینی بخرد تا بتواند زندگی را ادامه دهد . البته ناگفته نماند با شهید علی میاندره به عنوان شریک کار می کرد و از همان زمان بعلت دوستی با شهید میاندره فعالیت سیاسیخود را شروع نمود . سالها گذشت و به یاری خداوند در شرکت ملی نفت استخدام شد در طی سالهایی که در شرکت نفت کار می کرد یک روز صبح با ماشین عازم محل کارش بود حادثه ناگوار و تلخ برایش اتفاق افتاد و این حادثه تصادف با عابر پیاده بود ومنجر به فوت عابر پیاده شد و آن هم سبب شد که هاشم 6ماه به زندان بافتد لازم به توضیح است در زندان هم دست از کار سیاسی برنداشت همین امر باعث شد که چند باراز طرف ریاست ومسئولین زندان ساری زیر سوال قرار گیرد بخاطر همین قضیه پس از خلاصی از زندان و محکومیت به سختی توانست در شرکت نفت جای گیرد . شهید محمد هاشم درسن 29سالگی ازدواج و حاصل ازدواج 5 فرزند شد سال ها گذشت تا اینکه سال 59 ، آمریکا و مزدورانش که نمی توانستم امام خمینی و انقلاب و آرمانش را به بینند جنگ نابرابری بر ملت بی گناه ایران تحمیل کردند . دراین جنگ نابرابر هرکسی که امام و میهنش را دوست می داشت وظیفه ای خطیری بر دوش خود احساس می کرد و یکی ازآن مردان قهرمان هاشم بود و از همان اوایل جنگ که هیچ کارمندی مجاز به حضور درجبهه نبود ترتیبی اتخاذ داده بود و مجوزش رابرای همیشه گرفته بود و پس از چند بار حضور در جبهه جز نیروهای تلکسی و برون مرزی به حساب می آمد برای حضور درجبهه هیچ مشکلی نتوانست صد راه او شود و تند باد حوادث هیچگاه در اراده آهنین او خلاء وارد ننمود که نتواند به جبهه رود آنقدر با جبهه وجنگ وبا بچه های جنگ و مشکلات جنگ انس پیدا کرده بود که حتی با فرمانده هان رده بالای جنگ رفیق بود لازم به یاد آوری است که در عملیات حصر آبادان و آزاد سازی خونین شهر دوبار سخت مجروح شد اصابت گلوله به پای راست و ترکش خمپاره به سر خورده بود ولی بعد از مداوا مجدداً به جبهه بازگشت و سر انجام در سال 65 در عملیات برزگ کربلای 4 جزیره اُمُّ الرّصاص به دست دشمن بعثی به اسارت درآ مد و چشم مادر پدری و خانواده را در راه گذاشت و بسیار جای امیدواری بود که به استناد مدارک مستند برادر همرزم او آزاده محمود شعبانی از شهرستان فومن که یک سال در شهر کرکوک عراق با شهید محمدهاشم هم سلولی بودند و اسناد و مدارکش در کمیسون رسیدگی به امور مفقودین و اسرای ایرانی به ثبت رسیده شده بود و خانوادشان امیدوارشده بودند کهاز اسارت بازگردداما تمامی اسرا ایرانی که در زندان های رژیم بعث بودند ازاد گردیدند ولی محمد هاشم دربین اسرا نبود و پس از سرنگونی صدام ورژیم بعث سازمان صلیب سرخ جهانی اعلام نمود که هیچ اسیری در زندان های عراق وجود ندارد بدین صورت بنیاد شهید انقلاب اسلامی نام این بزرگوار را شهید اعلام نمود به راستی محمد هاشم انسان وارسته ای بود که به هدف غایی خود یعنی لقا الله و شهادت دست یافت یادش گرامی وراهش پررهرو باد.
یادآوری:
مسئولان باید همراه رشادتها و فداکاریهای شهدا را به یاد داشته باشند و فرصت خدمتگذاری را که به برکت این شهادت ها بوجود آمده است قدر بدانند. "حضرت آیت الله خامنه ای"
 

شهید محمدهاشم سلطانی (با تشکر از آقای حسین پاسندی برای ارسال این تصویر)

شهید محمدهاشم سلطانیی (با تشکر از آقای حسین پاسندی برای ارسال این تصویر)

شهید محمدهاشم سلطانی (با تشکر از آقای حسین پاسندی برای ارسال این تصویر)