2024/2(February)/25
يكشنبه، ۶ اسفند ۱۴۰۲

شهید سید اسماعیل صمدی

زندگینامه

در یک خانواده مذهبی و سنتی درسال 1349 چشم به جهان گشود پدرش که سید علی با داشتن 7 فرزند (5 دختر و 2 پسر) از نظر امرارمعاش هیچ منبع درآمدی از قبیل زمین و املاک و غیرنداشت و با کارگری و رنج و زحمتهای طاقت فرسا زندگی را می گذراند و براثر کارهای سخت و طاغت فرسای به مریضی سختی گرفتار شد که براثر عدم توانایی مالی جهت معالجه در سال 1354 به رحمت ایزدی پیوست . و دار فانی را وداع گفت با رفتن تنها نان آور خانه وضع آشفته خانواده از نظر معیشتی و همچنین نداشتن سرپرست آشفته تر گردید و در این هنگام بقیه اعضای خانواده بیش از پیش به کار های کشاورزی مردم پرداخته و گذران زندگی می نمودند البته از آنجا که فرزندان مرحوم سادات نیز بودند کم وبیش اهالی محل سهم سادات را با توجه به وضع مالی به ایشان می دادند تا اینکه اسماعیل به سن 7 سالگی رسید وارد دبستان شد و دوران ابتدایی را علی رغم مشکلات با موفقیت به پایان رساندو وارد مدرسه راهنمایی گردید . پس از طی دوران ابتدایی و راهنمایی و راه یافتن به دبیرستان کم کم احساس مسئولیت بیشتری می کرد و علاوه بر ادامه تحصیل در اوقات فراغت با دیگر اعضای خانواده به سرکار می رفت تا بتواند سهم ناچیزی در تامین خانواده داشته باشد. پس از شروع جنگ تحمیلی با آن که سن و سال زیادی نداشت با توجه به اهمیت علم و دانش ایشان با اصرار زیاد و علاقه زایدالوصف ازجبهه و دفاع در برابر تجاوز میهن اسلامیمان سه بار به جبهه عظیمت می نماید باراول در کوه های سربه فلک کشیده کردستان ، شهرستان مریوان و همچین بار دیگر در جزیره مجنون به اتفاقی جمعی از برادران بسر می برد و پس از طی دوره ماموریت به خانه بازگشت بار سوم تحت عنوان سپاهیان کربلایی 2 در تاریخ 1364/12/6 به همراه عده ای از برادران همرزم از جمله برادر جانباز حاتم پاسندی برای جبهه اعلام آمادگی و ثبت نام می نماید . و تنها برادر بزرگتر نام برده که سرپرستی خانواده را برعهده داشت در محل اعزام بسیج سپاه پاسداران شهرستان بندرترکمن به ایشان (شهید اسماعیل) گفت : شما چندبار به جبهه رفتید والان هم مشغول تحصیل هستید فصل امتحانات نزدیک است این بار شما درس خود را بخوان و مواظب خانه باش تا من به جبهه بروم و هر چقدر اصرار شد راضی نگردید. و در جواب گفت شما برادر بزرگتر باید در خانه باشید و ما برویم و پس از صحبت با مسئولین مربوطه ایشان نیز زیر بارنرفت و عازم جبهه های حق علیه باطل گردید.. که پس از مدت 45 روز در هفت تپه و کسب آمدگی های لازم در نیمه شب مورخ 1365/1/27 به همراهی دیگر همزرمان که در گردان مسلم بن عقیل گروهان ابوذر دسته حر جهت پاسداری از شهر آزاد شده فاو که درگیری شدیدی بود و دشمن زبون همه ی تلاش و توان خود را برای باز پس گیری فاو بکار گرفته بود اعزام شدند و پس از درگیری سخت بین نیروهای اسلام و بعثیان کافر بسیجی دلاور توسط ترکشهای خمپاره و کاتیوشا به شدت مجروح گشته و ظاهراً پس از این درگیری قسمتی از منطقه فاوبدست نیروهای بعثی افتاد و بسیجی دلاور در حالی که به شدت مجروح بود توسط نیروهای بعثی مورد هدف تیر خلاص قرار گرفت و در شب 1365/1/29 به درجه رفیع شهادت نائل گشت و رزمندگان اسلام صبح روز بعد توانستن آن منطقه را از لوس وجود بعثیان پاکسازی نمایند و پیکر پاک این شهید بزرگوار را به پشت جبهه انتقال بدهند. لازم به ذکر است قبل از شهادت شهادت این شهید یکی از بسیجیان همرزم شهید اظهار می کند که بهتراست برای تسویه حساب بروید چرا که ماموریت شما هم اکنون تمام می باشد ولی شهید درجواب گفتند: در ابتدا باید به خط مقدم بروم و بعد از پاک سازی منطقه) جاده فاو _بصره دراطراف دریاچه نمک قرار داشت (اگر عمری باقی بود به تسویه حساب خواهم رفت اما شهادت مهلتش نداد ودر همین منطقه شهادت رسید.
روحش شاد

وصیت نامه
فرازی از وصیت نامه شهیداسماعیل صمدی

هرکجا که باشی مرگ سراغ انسان می آید که چه بهتر است که انسان در جهاد راه خدا بمیرد تا ما دانش آموزان هستیم هرگز نمی گذاریم که هیچ خائنی به کشور ما حمله کند. وظیفه شرعی ماست که از اسلام و میهن اسلامی خویش دفاع کنیم.