2024/7(July)/14
يكشنبه، ۲۴ تير ۱۴۰۳

شهید حسن روشنی

زندگینامه

قربانی شدن و قربانی داد در راه انقلاب و پیروزی ان اجتناب ناپذیر است امام خمینی (ره)
 

بسم الله الرحمن الرحیم

از شهید و شهادت گفتن بسیار دشوار است.

شهید حسن روشنی در سال 1349 در یک خانوده مذهبی متوسط چشم بدنیا گشود از اوان زندگی کودکی بود که خز محیط کوچه و بازارجایی نمی دانست حتی پرندگان زیبایی که در بالای شاخه می دی از زیبایی و خواص چیزی سر در نمی اورد به مرور زمان بزرگ شد که در سن 7 سالگی قدم به دیستاتن گذاشت و با موفقیت به اتمام رسانید و پس از دوران دبستان به مرحله جدیدتری گام نهاد تا دوه راهنمایی پیش رفت و درس خود را ادامه داد همراه با درس خواندن نیز در کارهای کشاورزی به پدر و در کارهای منزل به مادرش کمک میکرد وی نوجوانی مهربان و دوست داشتنی بود همیشه و در همه حال لبانی شبنم گونه داشت هر کس در برخورد با او مهر و محبتش را احساس میکرد هرگز به کسی ازار نمی رساند و اذیت نمی کرد و با پدر و مادرش و کلیه فامیلها و همسایگان و دوستانش بخوبی و مهربانی رفتار میکرد از صحبتهای پوچ و بیهوده خودداری می ورزید با اینکه سن زیادی نداشت اما رفتار و حرکاتش با بزرگترها چندان فرقی نداشت اما یک مسئله او را در فکر فرو برده بود براستی هیچ کس نمیدانست در قلب بزرگ این شهید مالامال از عشق به خدا و انقلاب و امام و دفاع از میهن اسلامی نهفته بود همیشه به این فکر بود که چگونه قدم به جبهه های حق علیه باطل بگذارد و با دشمنان جکمهوری اسلامی بجنگد با وجود انکه سنش برای جلهه رفتن قانونی نبوذ تا عشق به جبهه رفتن و حضور در جبهه پیدا کردن او را از همه مسائل بازداشت یک مسئله براش مهم بود و اهمیت داشت انهم رضایت پدر و مادر سعی میکرد رضایت انها را جلب کند تا به هر طریقی که شده به جبهه عازم گردد.صبوری را پیشه خود نمود تا اینکه امام عزیز ان رهبر بزرگوار جهان اسلام رفتن به جبهه را برای همه یک تکالیف دانست و فرمودند مادام یک جبهه نیاز به نیرو دارد رضایت پدر و مادر شرط نیست و او هماز این فتوای امام بسیار خشنود و خوشحال بود و اینکه میتوانست در جبهه ها حضور فعال داشته باشد و گویی خو می دانست که سرای ابدی می خواست با شهیدان دیدار کند پس از ثبت نام دوران اموزشی را در پادگان گوهرباران ساری گذراند و سپس بعد از مرخصی کوتاهی راهی جبهه مظلوم کردستان ا"تربت پاک شهیدان سربریده گردید انطوریکه شهید دست غیب فرمود هیچ عبادتی بالاتر از خدمت در کردستان نیست و شهید حسن روشنی میخواست در جبهه کردسان خدمت کند و وظیفه خود را در قبال انقلاب و میهن جکهوری اسلامی ایف کند او در حال رزم با دشمنان از خدا بی خبر با گروهی از همرزمانش در مورخه 1364/5/20 در کمین کومله های جنایت پیشه قرار گرفته اند که مورد اصابت چند تیر به سر و بدن نازنینش قرار گرفت و سر بر نوای سالار شهیدان حسین (ع) گذاشت و جان شیرین خود را فدای اسلام عزیز کردند و چه خوب و زیبا امام فرمودند شهادت خوبان را گلچین می کند وبراستی حسن شایسته و لایق شهادت بود که خداوند او را در بهشت جاودان خویش فراخواند باشد که در ان دنیا به شفاعت شهیدان نائل گردیم خداوند به ما توفیق بده تا ادامه دهنده راه شهیدان زنده یاد باشیم و به ما نصرتی عطا فرما تا قدر شناس خون شهیدان پاک باشیم.

وصیت نامه

با درود و سلام فراوان به تمام انبیا و امامان معصومین و وارثان بر حقشان بخصوص حضرت امام خمینی و درودسلام فراوان به شهدای انقلاب که به نثار جان خود و با خون پاکشان نهال نوپای انقلاب را ابیاری کردند و میکنند هدفم را از رفتن به جبهه اغاز می کنم هدفم از رفتن به جبهه این بوده است که مسئولیت خود را به نحو احسن انجام بدهم وقتی می بینم شهیدانی چون شهید میاندره ان معلم اخلاق به سوی خدا شتافته است علی پاسندی به سوی خدا شتافته9 است و عاشق شهادت بود همیشه می گفت خدایا به من توئفبق ده که در حمله ای شرکت کنم و به شهادت برسم شهیدی چون محمد روشنی این استاد کسی که ارام و قرار داشت همیشه به اینجا و انجا می رفت به جبهه می رفت و در خانه نیز بیکار نبود و همیشه دست به ابتکار میزد اخرش هم به سوی خدا شتافت و فرزندانش را تنها گذاشت و وقتی این مجاهدان را می بینم که به سوی خدا رفته اند در خود احساس ضعف می کنم چرا من به جبهه نروم و به به معشوقم نرسم انشالله خداوند به من سعادت شهادت را بدهد مادرم اگر شهید شدم زیاد ناراحت نباشید زیرا من در راه خدا شهید شده ام برای من به هیچ وجه گریه و زاری نکنید از برادرانم می خواهم که راه امام و راه اسلام را بروند مطالعه را فراموش نکنید خداوند انشالله به انها توفیق خدمت به اسلام بدهد ای خانواده های شهدا سلا شما را به عزیزانتان می رسانم . چند کلمه ای هم می خواهم به برادران انجمن اسلامی بگویم از انها میخواهم که راه امام را ادامه بدهند و مسجد را همیشه پرنگه داشته باشند.