2024/4(April)/22
دوشنبه، ۳ ارديبهشت ۱۴۰۳

شهید سید کمال حسینی

زندگینامه

ومن یطع الله ورسوله ویخش الله ویتقه فاولئک هم الفائزون (سوره نور آیه 52)

وکسانی که از خدا وپیامبرش اطاعت کنند واز خدا بترسند واز او پروا نمایند آنانند که کامیابند.

گر مرد رهی میان خون باید رفت
از پای، فتاده، سرنگون باید رفت
تو، پای به راه در نِهُ و هیچ مپرس
خود، راه بگویدت که خون، باید رفت

شهید سید کمال حسینی در سال 1346 در روستای یساقی دریک خانواده مذهبی و کشاورز دیده به جهان گشود ودوران طفولیت را دردامان پر از مهر ومحبت مادری پرورش یافت تا اینکه جهت کسب علم ودانش پا به عرصه تعلیم وتربیت نهاد ودرمدرسه روستای یساقی مشغول به تحصیل شد ودوران ابتدایی رابا موفقیت به پایان رساند واز آنجائیکه فرزند بزرگ خانواده بود وبا مشاهده وضعیت سخت ودشوار پدر ومادر در امر کشاورزی تحصیل را رها وجهت کمک کردن به پدر مشغول فعالیت در کشاورزی وکارهای روزمره شد تا بتواند از مشکلات خانواده خود بکاهد.سید کمال در دوران انقلاب اسلامی در سنی نبود که بتواند در انقلاب شکوهمند اسلامی شرکت داشته باشد ولی بعداز پیروزی انقلاب در مراسمات مذهبی ودینی روستا خود شرکت می نمود در همین راستا جهت فعالیت بیشترعضو انجمن اسلامی بسیج مقاومت شد ودر همین زمینه ها فعالیت زیادی به خرج داد. وآثار دلنشینی سید ازجهت هنری درروستا بجا مانده است .وی مخالف سرسخت منافقین وافراد ضد انقلاب بود ودر این امربا آنها مبارزه می نمود اوقات فراغت خود را در امر تبلیغات پایگاه ویا در یاری نمودن پدر خود در کشاورزی می گذراند سید کمال ازنظر اخلاقی فردی بسیار خوشرو وخوش رفتار بود اوبا وجود سن کم در فهم ودرک مسائل سیاسی ودینی در سطح بالائی بود به همین جهت سید ،صدام ورژیم بعث عراق را یک عامل فساد در منطقه می دانست و برای ریشه کن کردن این ظلم وستم در زمستان 62 به جبهه حق علیه باطل اعزام شد ودر عملیات والفجر 6 شرکت فعال داشت آخرین دیدار اوبعداز عملیات والفجر 6 بود که ایشان به مرخصی آمده بودند وحقایقی فراوان از جبهه برای دوستان وخانواده اش بازگو نمودند وبسیار روحیه عالی داشتند با اینکه مرحله اول ماموریتش تمام شده بود بی درنگ مجدداً به اهواز،پایگاه شهید بهشتی وپس از آن به منطقه کوشک (خط مقدم)اعزام گردید اما مدت کوتاهی از حضورش در منطقه نگذشته بود که توسط خمپاره ی بعثیون مجروح ودرحین رساندن سید به بیمارستان در تاریخ 1363/1/11 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

وصیت نامه

با درود فراوان بر رهبر کبیر انقلاب امام خمینی وسلام بر شهیدان جنگ تحمیلی اینک که با یادخدا به جبهه آمده ام وآماده حمله بر سپاه کفر می شوم نه برای انتقام بلکه بمنظور احیای دینم وتداوم انقلابم وامنیت میهنم وسلامتی رهبرم وادامه راه سرخ شهداء پای درچکمه می کنم وخدارا به یاری می طلبم واز او می خواهم که هدایت کند مرا آن راه که خود صلاح می داند واکنون می روم تا به یاری خدا ورهبری مهدی موعود پرچم لا اله الاالله ،محمد رسول الله رابرفراز کاخ سفید واشینگتن وکاخ سرخ کرملین وتمام بلاد به جزء بلاد مسلمین برفرازم واگر خدا بخواهد تا به این هدف مقدس نائل گردم دست از مبارزه بر نخواهم داشت واگر خداوند نظر لطفی بر این بنده حقیر وناتوانش داشته باشد واین فوز عظیم شهادت را دراین راه مقدس نصیبم کرد که الحمدالله الحمدالله ،که چه سعادتی وآن هنگام است که از پیوستن قطره های ناچیز خون سرخم بر دریای بیکران خون شهدای اسلام راهگشای عبور کشتیهای صدور انقلاب ،این ثمره جوشش خون هزاران شهید ،معلول ومجروح به دیگرمحرومان جامعه بشری خواهم بود .آن هنگام است که این مسئولیت خطیر از دوشم برداشته خواهد شد .سعی کنید حتما سطح فکری خود را با مطالعه زیاد در مورد این انقلاب خدایی هر چه بیشتر بالا ببرید تا آگاهی شما نسبت به این انقلاب حسینی هر چه بیشتر وان شالله دشمنان این انقلاب را قاطعانه سرکوب کنید واگر قابل هدایتتند ،هدایت واگر نیستند سرکوب ،تا ان شالله پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این انقلاب وارد نشود .ای مادر کفنم را بیاورید تا بپوشم که خون من از خون امام حسین (ع) وعلی اصغر بخون خفته رنگین تر نیست.به جهان خواران شرق وغرب بگوئید که اگر خانه وکاشانه ام را به آتش بکشید ،اگر گلوله های شما قلبم را سوراخ کند آرزوی یک کلمه ضعف وزبونی وآرزوی فروختن دینم را بگور خواهید برد ،به آنها بگوئید اگر پیکرم را زنده زنده پاره کنید ،اگر پاره تنم را در آتش بسوزانید ،اگر خاکسترم را به دریا بریزید از دل امواج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید که فریاد می زنم، اسلام پیروز است، کفر و منافق نابود است.

ان شالله تعالی برویم قدس و نماز وحدت بخوانیم.