2024/2(February)/25
يكشنبه، ۶ اسفند ۱۴۰۲

شهید فیروز رضانژاد

زندگینامه

فیروز رضانژاد دریک خانواده مذهبی سنتی که ساکن روستای یساقی) پیشین کلاته) بودند در سال 1340 بدنیا آمد و دوران ابتدایی و راهنمایی خود رادر مدرسه قائم مقام فراهانی گذراند و برای ادامه تحصیل درهمین روستا رشته تجربی برگزیدوبه علت بالا بودن سن از ادامه تحصیل بازماند. پدرش به علت نداشتن زمین کشاورزی مجبوربه کارگری برای مردم بود تا بتواند خرج زندگی و فرزندانش را از همین راه تامین کند، مادر فیروز هم خانه دار بودوبرای امرار معاش در منازل مردم رخشویی و هنگام کار کشاورزیبه همراه شوهر خود درمزارع برای برداشت گوجه فرنگی و پنبه و کارهای دیگر کمک میکرد تا از این طریق بتوانددر هزینه زندگی وادامه تحصیل فرزندان خود اقدامی کرده باشد .فیروز در تابستان هنگام اوقات فراغت هم کار دکان داری وهم با کارکردن توانست یک دستگاه ماشین منگنه خریداری و بعد ازظهر ها که از مدرسه تعطیل می شد در مغازه با ماشین منگنه ، کتاب های بچه های روستای یساقی و پیشین کلاته را منگنه میکرد تا یه مقدار از مخارج خونه را تامین کند. اوبا مشکلات زیادی که داشتدر دوران انقلاب برایحفظ امنیت روستا در پاسداریاز محلهمکاری جدی داشت وباوجود سن کم و مقید بودن به مسایل دینی قبل از به تکلیف رسیدن در ماه مبارک رمضان روزه می گرفت و در برخی اوقات بدون سحری روزه می گرفت در همین دوران جهت خدمت سربازی اقدام نمودوپس از گرفتن دفترچه خدمت در تاریخ 1360/10/15 به سربازی اعزام شد در حین خدمت حادثه ای برای خواهر15 ساله اش اتفاق افتاد که منجر به فوت او شد واین زمانی بود که او مدت 16 ماه در جبهه های حق علیه باطل بودو که خبر فوت خواهرش به او رسید وی طی تماسی با خانواده اش اعلام کرد که در مراسم چهلمش شرکت خواهد کرد ولی با شروع عملیات والفجر در منطقه ی زبیدات عراق در تاریخ 1362/1/22 انجام گرفت او دراین عملیات شرکت نمود که منجر به شهادت وی شد ودر روز چهلم خواهرش خبر شهادت فیروز به مادرش می رسد.و این خبر موجب دو چندان شدن غم مادر وخانواده اش گردید.واز این شهید چند بیت شعر که سروده بود به یادگار مانده است .

در غریبی ناله کردم هیچ کس یادم نکرد
در قفس جان دادم صیاد آزادم نکرد
در گلستان جوانی مثل گل پرپر شدم

رنگ پیری ندیدم در جوانی مرده ام

روحش شاد ویادش گرامی