2024/2(February)/26
دوشنبه، ۷ اسفند ۱۴۰۲

شهید احمد رضا روشنی

زندگینامه

شهید احمد رضا روشنی در سال 1345 در خانواده مذهبی چشم به جهان گشود،ایشان درکودکی وقبل از رسیدن به سن مدرسه ،جهت فراگیری قرآن به مکتب خانه فرستاده شد تا با کلام آسمانی آشنا شود او دوران ابتدائی و راهنمائی را با موفقیت به پایان رساند وی باعلاقه ای که به روحانیت داشت جهت تحصیل به حوزه علمیه شهرستان گرگان رفت ودر همین دوران بود که اعتراض های مردمی برعلیه نظام شاهنشاهی به رهبری امام خمینی (ره) آغاز شد اوبه همراه دیگر دوستان در اعتراض های مردمی وراهپیمائی ها شرکت می کرد وشعار استقلال ،آزادی ،جمهوری اسلامی ومرگ برشاه را سر می داد .شهید احمد رضا نقش روحانیت رادر این میدانست که باید مردم را آگاه نموده ودر مسیر بالابردن اعتقادات دینی نقش خودرا به خوبی ایفا بنمایند بعد از پیروزی انقلاب یکی از نهاد هایی که تشکیل گردید بسیج مستضعفین بود در این دوران شهید احمد رضا در روستا در بسیج مشغول به فعالیت شد وی از طریق بسیج روستا به بسیج شهرستان بندر ترکمن رفت که به مدت دو ماه از طرف بسیج بندر ترکمن به شهرستان گمیشان اعزام شد ومشغول به خدمت بود ضمن فعالیت در بسیج عضو انجمن اسلامی روستا هم بود.در همین دوران بود که به تحصیل ادامه داد تا اینکه مقطع راهنمایی را به اتمام رساند ودر همین زمان باچند تن از دوستان درمسابقات تیزاندازی در سپاه علی آباد شرکت نمود که مقام اول را کسب کرد و جهت تشویق به سپاه استان در چالوس بردند ویک جلد رساله امام را از دست پدر شهید شیرودی به عنوان جایزه دریافت کرد. او درمقابل افکارانحرافی مانند لیبرال هاومنافقین سخت مخالف بود وچندین بار در گرگان با گروهای مختلف (مجادهین خلق )در درگیری شرکت کرده بود ،وی از آنجائیکه عشق وعلاقه شدیدی که به جبهه وجنگ پیدا کرده بود با همراهی شهید مظلوم علی پاسندی ودیگر دوستان روستای خود به جبهه مریوان (غرب کشور )اعزام شد وبه مدت 3ماه در کوههای پر از ارتفاع وهوای سرد وسنگرهای پر برف در مقابل دشمنان اسلام مقاومت نمود که در همین ماموریت عملیاتی به نام محمد رسول الله انجام گرفت که فرمانده که به علت کوچک بودن قد و سن او را در این عملیات شرکت نداد .شهید احمدرضا باآن شوقی که به حمله وشهادت داشت اشک میریخت وبا خود میگفت ای خدا چرا من در این موقعیت کوچک باشم که نتوانم در این حمله شرکت کنم ؟او ازنظر قد وسن کوچک ولی از لحاظ فکری یک انسان کامل بود.او وقتی از جبهه مریوان به منزل بازگشت پدر وی به سوی جبهه های حق علیه باطل شتافت وبه مدت 40 روز در جبهه رقابیه در حمله فتح المبین شرکت کرد وقتی که پدرش از جبهه برگشت شهید احمدرضا قصد ازدواج داشت اما به دلیل آوردن 3 تن ازشهدای گرانقدر روستا ،شهیدان علی پاسندی ،محمد روشنی ،علی میاندره را که درعملیات فتح المبین در جبهه رقابیه به شهادت رسیده بودند از ازدواج منصرف گردید .وی دیگر طاقت ماندن در این حیات موقت را نداشت وبرای اعزام به جبهه با موافقت پدر در بسیج کردکوی ثبت نام نمود.شهید احمد رضا به ندای امام عزیز خود لبیک گفت وبسوی جبهه های حق علیه باطل شتافت ودر عملیات بیت المقدس در منطقه جفیر پاسگاه شهابیه به معشوق خود که شهادت بود رسید.

روحش شاد
وصیت نامه
فراز هایی از وصیت نامه شهید احمدرضا روشنی

هدفم از رفتن به جبهه این بوده است که مسئولیت خودرا به نحو احسنت انجام بدهم وقتی می بینم شهیدانی چون شهید میاندره این معلم اخلاق به سوی خدا شتافته است وعلی پاسندی بسوی بسوی خداشتافته وعاشق شهادت بود همیشه می گفت خدایا به من توفیق بده که در حمله ای شرکت کنم وبه شهادت برسم شهیدی چون محمد روشنی این استاد ،کسی که آرام وقرار نداشت همیشه اینجا وآنجا می رفت .به جبهه می رفت ودر خانه بیکار نبود وهمیشه دست به ابتکار میزد آخرش به سوی خداشتافت وفرزندانش را تنها گذاشت وقتی این مجاهدان را میبینم که به سوی خدا رفتند در خود احساس ضعف می کنم چرا من به جبهه نروم وبه سوی معشوقم نرسم ؟ان شالله خداوند به من سعادت شهادت را بدهد .مادرم اگر شهید شدم زیاد ناراحت نباشید چون من در راه خدا شهید شد ام برای من گریه وزاری به هیچ وجه نکنید .مادرم مرا حلال کن پدرم مرا حلال کن .من زحمت هایی را که برایم کشیدین هیچوقت یادم نمی رود از برادرانم می خواهم که راه امام را بروند وراه اسلام را ،فراموش نکنند خداوند ان شالله به آنها توفیق خدمت به اسلام بدهد.
خداحافظ
دیدارمان در قیامت